
زندگی یک مزرعه
ما خوشه های زرد گندم
عشق هم یک آفت ویرانگر است
از قضا و سیل و طوفان بدتر است
لیک شیرین
- تلخ و شیرین -
می زند دهقان پیر مزرعه فریاد :
آی گندم ها
ساقه هاتان پر ز آفت باد ...

زندگی یک مزرعه
ما چون مترسک
عشق هم مثل کلاغ
می نشیند روی دوش چوبی دل
می پرانیمش
باز می آید
گاهی اما می رود
دیگر نمی آید !
همیلا خانم محمدی
اینجا که هر نگاه ، گناه کبیره است
شب بر خیال روشن مهتاب چیره است
اینجا که ساکتند همه جز " کلاغ ها "
می ترسد آسمان ز هیاهوی زاغ ها
اینجا که مرده اند تمام پرنده ها
کز کرده اند گوشه ی اندوه ، خنده ها
عباس آقای نجفی