با سلام برخی از عزیزان امر فرموده اند که تصویرم را ببینند.

گسترده پر و بال
بر این شهر سیه زاغ
یلدا چه دراز است
شبش خسته و طولانی
و سخت است
پیمودن این راه پر از داغ
همره شدنم
با سفر سنگ سیاهی
امید نهادن به دل کاه
نیاز است چراغی
سیلی به رخ دل
بزن ای خفته فرتوت
راهی بگشا
بلبل سر گشته
و خوش باش
نمایان شود آخر
سر شاخ و....
در این باغ
دشمن زیاری با تخلص آفتاب- (آذر ۱۳۵۶ بازداشتگاه جمشیدیه)
با سپاس از استاد گرانقدرم جناب هاشمی زاده که دستور اصلاح فرمودند
حروف رنگی اصلاحات انجام شده است